معرفی کتاب وضع بشر اثر : هانا آرنت
سونیا سوارکوب
هانا آرنت در
سال ۱۹۰۶ در شهر کوچکی که امروزه جز هانوفر آلمان است به دنیا آمد او خانوادهای
یهودی و روشنفکر داشت هانا آرنت در بزرگسالی به دانشگاه رفت و شاگرد اساتید بزرگی
شد. هایدیگر یکی از اساتید هانا آرنت بود که بین آنها روابط عاشقانه نیز صورت گرفت
اما بعدها گرایش هایدیگر به حزب نازی باعث اختلاف و دوری بین آنها شد. اما حتی بعد
از این جدایی ارتباط معناداری بین آنها وجود داشت هانا سعی کرد جنبههای وجودی
هایدیگر که بعدها جز دانشمندان و فیلسوفان قرن ۲۰ شد
را بدون توجه به کشش حزبی و سیاسی او بشناسد بعد از او استاد فیلسوف دیگری نیز
داشت که هانا را ه سمت شناخت عمیقتری از فلسفه سیاست و بشریت سوق داد. هانا آرنت
زندگی پرتلاطمی داشت. آنا در دههای رشد یافت که نازیها به قدرت رسیده بودند و
قوانین سختگیرانهای نسبت به یهودیان به وجود آمده بود. هانا مجبور شد که از کشورش
فرار کند و به فرانسه برود در فرانسه در کمپهای پناهندگی زندگی کرد، اما با شدت
گرفتن جنگ جهانی دوم فرانسه هم امن نبود و مجبور شد آنجا را ترک کند لازم است
یادآوری کنیم که هانا آرنت با وجود اینکه کشش مذهبی متعصبانهای نداشت بعد از
اینکه به فرانسه میرود وارد گروهی میشود که یهودیان تشکیل داده بودند برای نجات
کودکان یهود از هولوکاست در آلمان نازی.اما در نهایت به آمریکا میرود. در نیویورک
مجبور میشود دوباره از صفر شروع کند او شروع به نوشتن برای مجلههای بزرگ کرد و
بعدها به یکی از بزرگترین نویسندگان و مقاله نویسان متفکران و فیسلوفان قرن بیست
شد. چیزی که هانا آرنت رو خاص میکند این است که، فلسفه اون فقط یک بحث تئوریک
نبود اون در فلسفهاش از چیزهایی مینوشت که تجربهاش کرده بود جنگ، تبعید، از دست
دادن کشور و زندگی تحت یک رژیم دیکتاتوری همین نوع نوشتن باعث شد که متنها و
فلسفه و نظرهاش عمیق باشند. هانا در مقالاتش در مورد آزادی سیاست و مسئولیت اخلاقی
حرف میزند چیزی که آنرا خاص میکند این است که همیشه به زندگی انسانها در دنیای
واقعی فکر میکرده. هانا آرنت کتاب وضع بشر را در سال ۱۹۵۸ وقتی که دنیا ازجنگ جهانی تازه بیرون
آمده بود و مردم تازه داشتن فکر میکردند که چطور از رخداد دوباره این گونه جنگها
و نزاعها جلوگیری کنند، نوشتهاست. این کتاب در واقع پاسخی است به این سوال که
چطور انسان بمانیم در دنیایی که مدام ما را به سمت بیرحمی و از خود بیگانگی میبرد.
آنا آرنت در کتاب وضع بشر در مورد تغییرات زندگی مدرن صحبت میکند او میگوید در
دنیای امروز بیشتر مردم تمرکزشان را بیشتر روی تولید گذاشتهاند در واقع زندگی ما
پر شده از اینکه چقدر میتوانیم بسازیم ،تولید کنیم، مصرف کنیم و همیشه در حال
بازدهی باشیم اما مشکل اینجاست که این چرخه تکراری ما را از خلاقیت و معنا دور میکند
به این فکر کنید که چقدر فرهنگ مصرف کردن و همیشه در اوج بازدهای بودن در بین ما
انسانها اوج گرفته خیلی از ما فکر میکنیم اگر مدام در حال کار و تولید نباشیم
ارزشمون کمتر است. هانا در اینجا این سوال را مطرح میکند که آیا واقعاً این همان
زندگی است که ارزشش را داشته. اون معتقده که دنیای مدرن با تاکید بر روی مصرف و
تولید ما را از چیزهای مهمتری مثل تعاملات اجتماعی خلاقیت و معنای اینها دور میکند.
هانا در این کتاب زندگی انسان را به سه بخش اصلی تقسیم میکند که هر کدام نقش خاصی
در زندگی ما دارند کار، خلق و اقدام. کار در واقع تمام فعالیتهایی است که ما برای
زنده موندن انجام میدهیم مثل نظافت غذا درست کردن یا حتی شغلهایی که فقط نیازهای
روزمره را تامین میکند آرنت میگه کار ضروری است، اما خلاقیت و آزادی در آن نیست
چرا که کارهیچ وقت تمام نمیشود. هر روز باید کار کنیم، غذا درست کنیم نظافت کنیم،
قبضها رو پرداخت کنیم و اینها رو چرخههایی بدون پایان میداند. فکر کنید هر روز
در حال انجام این کارها هستید و در پایان روز از خودتان میپرسید برای خودم برای
آیندم چه کار مفیدی انجام دادهام و این دقیقاً جاییه که هانا آرنت در موردش
هشدار میدهد. این را در نظر داشته باشیم که هانا آرنت کار را بیارزش نمیداند در
واقع میگوید، اگر زندگی ما فقط به کار خلاصه شود از
معنا و مفهوم خلاقیت و معنای زندگی حروم ماندهایم. آرنت در مورد خلق میگوید حق یعنی ساختن چیزهایی که ماندگار هستند، میتواند هنر باشد میتواند
یک تکنولوژی جدید باشد حتی ساختن یک سیستم اجتماعی که برای نسلهای آینده مفید باشد.
خلق کردن در واقع کاری بیشتر از کارهای روزمره است و از اینکه صرفاً حیات داشته باشد بالاتر برود و
پیشروی کند. مثل هنرمندی که یک تابلوی نقاشی را خلق میکند که انسانهای دهههای
بعد هم میتوانند آن را ببینند و از تماشای آن لذت ببرند یا دانشمندی که تکنولوژی
جدیدی میسازد یا ابداع میکند که زندگی مردم را راحتتر میکند. هانا معتقد است
که خلق کردن ما را از دنیای طبیعی و نیازهای
روزمره جدامیکند. و سطح سوم اقدام: هانا آرنت قدام را مهمترین بخش زندگی انسان میداند
و میگوید اینجاست که ما با دیگران تعامل میکنیم، نظر میدهیم و تاثیر میگذاریم.
آنت میگوید اقدام تنها جاییه که انسان میتواند آزادی و فردیت واقعی خودش را
نشان دهد اقدام مستقیماً با تعامل با دیگران برقرار میشود. وقتی ما صحبت میکنیم،
تبادل نظر میکنیم در اجتماع بصورت فعال حضور داریم بخشی از خودمون را وارد دنیای
دیگران میکنیم و این چیزی است که فراتر از کار و یا خلق هست. مثل یک فعالیت
اجتماعی که یک فرد برای تغییرات مثبت انجام میدهد. مثلاً یک سخنرانی یا یک اعتراض
مسالمت آمیز، حتی یک مکالمه ساده که بتواند دیدگاه کسی را تغییر بدهد یا تاثیر
عمیق روی زندگی آن فرد بگذارد. اقدام به ما یادآوری میکند که انسانها تنها با
ارتباطات و تعاملاتشان میتواند دنیا را تغییر بدهند. هانا آرنت معتقده که زندگی
انسان دو حوزه خصوصی و عمومی دارد. حوزه خصوصی مربوط به زندگی شخصی نه و خانواده و
چیزهایی که صرفاً به خود شخص مربوط است و عمومی جایی است که ما با دیگران در تعامل
هستیم نظر میدهیم و در مسائل جامعه شرکت داریم. هانا آرنت معتقد است. که در دنیای
مدرن امروز آدمها بیشتر در حوزه خصوصی خودشان گیر افتادهاند، یعنی زندگیشان منوط
شده است به خانه، کار و زندگی روزمره و ارتباطاتشان با حوزه عمومی کمتر شده است یه
نمونه را بخواهیم در دنیای امروزی بگویم، شبکههای اجتماعی هستند که به ظاهر
اجتماعی بنظر میرسند اما بیشتر مردم در این فضا به نمایش زندگی خودشان میپردازند
نه تعامل واقعی با دیگران. یکی دیگه از ایدههای جالب ارنت این است که میگوید:
انسانها دنبال جاودانگی هستند اما منظورش از جاودانگی زنده بودن تا ابد نیست.
آرنت میگه انسانها میخواهند چیزهایی خلق کنند که بعد از مرگشان نیز بماند. در
دنیای امروز بیشتر مردم در پی چیزهای زودگذر هستند چیزای مثل پستهای سریع و کوتاه
در شبکههای اجتماعی یا موفقیتهای کوتاه مدت اما آرنت میگوید ارزش زندگی در
چیزهای عمیقتر و بلند مدتتر است، چیزهایی که تاثیرگذاری بیشتری داشته باشند مثل
نوشتن یک کتاب که نسلهای بعد هم، قابل استفاده باشد یا طراحی و ساخت یک اثر هنری
یا یک بنیاد یا مجموعه که به مردم کمک کند. در واقع آرنت سعی دارد به ما یادآوری
کند که زندگی چیزی بیشتر از کار کردن و مصرف کردن است میتوانیم بگویم کتاب وضع
بشر دعوتیست به بازنگری در زندگی خودمان و جامعه.
